2016314062937331a-copy

ایران نیوز آنلاین؛ یادداشت: ناصر آملی/ فقط خدا نمی میرد
دیر یا زود باید با این واقعیّت رو به رو میشدیم؛ واقعیّتِ مرگِ یکی از تأثیرگذارترین شخصیّتهای تاریخ معاصرِ ایران؛ مرگی که تا رُخ ننماید، مجاز و مجازی مینماید؛ امّا در درون آدمی و نفسهای او می زید، و با هر دَم و باز دَمِ وی، زنده و زنده تر میشود و هرچه ما میمیریم، او بیشتر و بیشتر جان میگیرد!
جامی است که عقل بر زمین میزندش
صد بوسۀ مهر، بر جبین میزندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش.
«هاشمی رفسنجانی»، همان «جام زمین خوردۀ عقل» بود؛ با «جگری که دندان دریدۀ جهل» شد؛ او میتوانست در آخرین سالهای زندگی، بسیارخوش، و در اوج تنعّم، زیست کند؛ اما چنانکه از شخصیّت های تاریخی چون او انتظار میرفت، با همۀ آنچه داشت به مصافِ جهل رفت؛ و در این میدان اندیشه سوز و مرد افکن، خان و مان و فرزندان خود را در گروِ عقلانیّتِ سیاسی ای نهاد که انقلابش بدان نیاز داشت؛ او میخواست پس از «عشق در انقلاب»، «وام عقل در جمهوری» این مردم را، بگذارد؛ و هیهات … هیهات!
اگر مرگ داد است، بیداد چیست
ز داد این همه داد و بیداد چیست؟
مرگ با همۀ مهابت و با همۀ این داد و بیداد، خود «داد» است؛ چرا که هیچکس را از آن گزیر و گریزی نیست؛ و کوچک و بزرگ و حاکم و محکوم و فربه و نحیف، نمیشناسد؛ و هیچکس را توان پنجه درانداختنِ با او نیست؛ و همین عینِ داد است. و ما آدمیان، اگر در آرزوی عدالت له له زنان نفس نفس میزنیم، امّا در آغوشِ «عدالتِ مرگ»، آرام خواهیم گرفت؛ و «آنکه نمرده است و نمیرد، تنها و تنها خداست؛ و او، ما را و جهان را و عدالت را و آزادی و رهایی از قید ظلم را، بس است»؛ و «حسبنالله و نِعم الوکیل نِعم المولی و نِعم النَّصیر».

FacebookTwitterGoogle+WhatsAppLineYahoo MailGoogle Gmail
برچسب ها: ,
عضویت در خبرنامه

\ نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


CAPTCHA Image
Reload Image